خرید بک لینک
بَعضی وقتا بِ بعضیا حسودیم میشه درسته حالشون بَده ک عشقشون نیست و... ولی حداقل یکی رو دارن ک هر روز بهش فکر کنن یکی رو دارن ک با هر آهنگ یادش بیفتنیکی رو دارن ک عکساشو نگاه کنن نمیدونم مشکل ازمنه یا از بقیه میگما یه وقت زشت نباشه من توی این 21سال زندگیم تا حالا عاشق نشدم :/ تا حالا قلبم واسه کسی ب تپش نیفتاره اوایل بقیه رو همش مسخره میکردم یه مدتم توهم زده بودم ک عاشق شدم ولی هیچکدوم از عل

برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:31

خیلی وقته دیگه برام مهم نیس کسی میاد اینجا یا ن

بیشتر واسه دل خودمه ک مینویسم

وگرنه برام اهمیتی نداره کی نظر بده کی نظر نده

از این ب بعد فقط هرکی بیاد وبم بهش سر میزنم :)

ولی ازهمه اونایی ک همیشه بهم سر میزنن ممنونم :)

برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:31

امروز صب رسیدیم خونه :/ خداروشکر خوش گذشتبعضی چیزا هم بود ک.......نگم بهتره اه بازی دیروزو نتونستم ببینم مجبور شدم دست ب دامان استقلالیا بشم بهم گزارش لحظه ب لحظه بدن:/ خداااااااااااااروشکر بازم مث همیشه بردیم کلی صلوات نذر کردم انقدر استرس داشتم

برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:31

چقدر بده آدمای اطرافت انقدر کوته فکر باشن ک خیلی راحت قضاوتت کنن همون ادمایی ک همیشه ازت تعریف میکنن :/ البته پیش خودتچقدر بده توی این دنیا با این همه انسان از نسل ادم وحوا نتونی ب کسی اعتماد کنی شاید اگه ادم وحوا میدونستن قراره قرنها بعد از اونا این اتفاقا بیفته و جهان این شکلی بشه هیچ وقت ب سیب دست نمیزدن وقتی میرم توی عمق وجود این موضوع واااااقعا نمیتونم درکش کنم آخه چرا باید ادما چشم د

برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:31

بالاخره کتاب صدسال تنهایی رو خریدم (البته پدر گرامی خرید) انقدر ذوق مرگ شدم ک هنوزم ذوق دارم دقیقا مث کتاب سهراب ک خرید وهنوزم بعد دو سال یاد کتابم میفتم از خوشی میمیرم اصن عاشق کتابم تاااااازه از شمالم خرید کردم یه چن تایی ولی از بین همه اونا یه تیشرت پسرونه خریدم ک خیلی میدوسمش کلا یه چیزی ک دوس داشته باشم بخرم و بعد برام بخرن ذوق مرگم میکنه حتی اگه خیلی کوچیک و بی ارزش باشه خیلی خوشحال

برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:31

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:31

وای دیروز چقدر خوش گذشتبا اکیپمون رفتیم کافی شاپ خیلی خوب بود ینی این سام دلقک انقد چرت وپرت گفت کافه رو گذاشته بودیم روسرمون :D دخترای میز بغلی هم ک داشتن درسته قورتش میدادن اه اه انقده بدم میاد از این دخترا ک میخوان خودشونو قالب طرف کننا توی اون وضعیت شلوغ یه دختره زنگ زده میگه مامانت هس گوشی رو بدی بهش میخوایم بیایم واسه امر خیر بعدش که تلفنو قطع کردم انقد مسخرم کردن این بیشورا دوس داشتم خفشون

برچسب: نویسنده: هستی شاکری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:05

صفحه بندی